فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
151
كليات ( فارسى )
بود بر پاى من ، عراقى ، بند 1590 بندبند بر پاى چون توان برخاست ؟ 5 - 12 - 13 مهر مهر دلبرى بر جان ماست * جان ما در حضرت جانان ماست پيش او از درد مىنالم و ليك * درد آن دلدار ما درمان ماست بس عجب نبود كه سودايى شوم * كآيت سوداى او در شان ماست جان ما چوگان و دل سوداييست * گوى زلفش در خم چوگان ماست 1595 اسب همت را چو در زين آوريم * هر دو عالم گوشهء ميدان ماست با وجود اين چنين زار و نزار * بر بساط معرفت جولان ماست وزن مىننهندمان خلقان وليك * كس چه داند آنچه در خلقان ماست ؟ گر ز ما برهان طلب دارد كسى * نور او در جان ما برهان ماست جنت پرانگبين و شير و مى * بىجمال دوست شورستان ماست گرچه در صورت گدايى مىكنيم * گنج معنى در دل ويران ماست 1600 هاتف دولت مرا آواز داد : * كين نوا مىگو : عراقى ، ز آن ماست 1 - 2 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 چنين كه حال من زار در خراباتست * مى مغانه مرا بهتر از مناجاتست مرا چو مى نرهاند ز دست خويشتنم * به ميكده شدنم بهترين طاعاتست درون كعبه عبادت چه سود ؟ چون دل من * ميان ميكده مولاى عزى و لاتست مرا كه بتكده و مصطبه مقام بود * چه جاى صومعه و زهد و وجد و حالاتست ؟ 1605 مرا كه قبله خم ابروى بتان باشد * چه جاى مسجد و محراب و زهد و طاعاتست ؟ ملامتم مكنيد ، ار بدير درد كشم * كه حال بىخبران بهترين حالاتست ز ذوق باخبرى آنكه را خبر باشد * به نزد او سخن ناقصان خرافاتست